دعایی که حضرت زهرا (س) به سلمان آموخت

«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم، بسم‌الله النور، بسم‌الله نور النور، بسم‌الله
نور علی نور، بسم الله الذی هو مدبر الامور، بسم الله الذی خلق النور من
النور، الحمد الله الذی خلق النور من النور، و انزل النور علی الطور، فی
کتاب مسطور، فی رق منشور، بقدر مقدور، علی نبی محبور، الحمدالله الذی هو
بالعز مذکور، و بالفخر مشهور، و علی السراء و الضراء مشکور: و صلی الله علی
سیدنا محمد و آله الطاهرین».

بنام خداوند رحیم و مهربان، بنام خداوند نور، بنام خداوند نور در نور، بنام
خداوند نور بر نور، بنام خداوندی که به دست اوست تدبیر همه امور، بنام
خداوندی که خلق فرمود نور را از نور و سپاس خداوندی را که خلق فرمود نور را
از نور و نازل کرد نور را بر کوه طور، در نوشته‌ای دارای سطور، در
صحیفه‌ای گسترده به اندازه مقدور برای پیغمبر امین و نیکوکار و محبور! سپاس
خدایی را که به عزت در بین بندگانش یاد می‌شود و به فخر و عظمت مشهور است
و در نهان و آشکار شکر و سپاس او می‌شود! خداوند برمحمد و آل محمد درود
بفرستد»! [مکارم الاخلاق ص۴۱۸؛ دلائل الامامة ص ۲۸؛ بحارالانوار ج۹۲ ص ۲۷]

از کتاب صحیفه فاطمیه (+)

بودجه 20 میلیارد تومانی برای فیــلــترینگ سایتها

با خودم قرار گذاشته بودم که دیگه اخبار از هر نوعی رو دنبال نکنم. ولی امروز بعد از اینکه فهمیدم آینده‎ نیوز (که قبل از فیلتر شدنش یکی از سایتهایی بود که همیشه اخبارش رو می خوندم) از فیلتر در اومده و دوباره شروع به کار کرده رفتم تو سایتشون ببینم چه خبره:

کی باورش میشه که 20 میلیارد تومان برای فیــلــترینگ سایتهای اینترنتی قراره هزینه بشه! فکر میکنید با این پول چه کارای دیگه ای میشه انجام داد؟

D:   ):

سلام.

آیین نامه بدون غلط قبول شدم.

ولی شهری رو رد شدم.

اما اشکال نداره! هفته بعد جبران می کنم.

از دوستان خوبم ممنونم که به یادم بودن و دعام کردن. آرزوی موفقیت می کنم برای همتون. خوش و سلامت باشید.

پی نوشت بی ربط:

باز خبری شده؟ امروز اینترنتم خیلی قاطیه! آخرش با دایل آپ وصل شدم اونم بعد از نیم ساعت شماره گیری!

معلم من آقای مشفق

دلم برای 9 سالگیم خیلی تنگ شده. کلاس سوم ابتدایی معلمی داشتیم به نام آقای مشفق. تنها سالی بود که روزها برای رفتن به مدرسه لحظه شماری می‎کردم و فکر می‎کنم همه همکلاسیهایم هم در آن زمان همین طور بودند. اولین سالی بود که آمده بود به مدرسه ما، سال بعد هم رفت جای دیگر. آن سال مثل برق و باد گذشت، زودتر از آنچه که فکرش را می کردم. حالا فقط خاطره آن سال در ذهنم مانده. شعر و ترانه خواندن آقای مشفق در دقیقه های آخر کلاس، زنگ ورزش و فوتبال بازی کردنش با ما، معما گفتن و بازیهایی که سر کلاس به ما یاد میداد و رفتاری که با دانش آموزانش داشت، او را تبدیل کرده بود به یک معلم دوست داشتنی. از همان معلمانی که همیشه در فیلمها و سریالهای ایرانی بودند و جایشان در مدرسه خالی بود. از همانهایی که نه تنها به درس بلکه به همه زندگی دانش آموزش توجه داشت.

آقای مشفق برای من تصویر یک معلم نمونه است.

آقای مشفق! نمی دانم الان کجایی، واینکه آیا هنوز معلمی یا نه؟ نمی دانم چند نفر با شنیدن کلمه معلم به یاد تو می افتند؟ نمی دانم با رفتارت چند نفر را عاشق شغل معلمی کردی؟ اصلا نمی دانم هنوز من را یادت هست یا نه؟ اما امیدوارم در پناه حق موفق و سلامت باشی. روز معلم مبارک آقای مشفق!

دنیای این روزای من

این روزها حال و هوایم آفتابی نیست. نه می توانم از روزگار خودم بنویسم و نه برای مطالبی که دوستان می نویسند و می خوانم نظر بدهم. این چند خط را هم نوشته ام برای دوستانم تا بدانند هر چند در نوشتن کم کار شده ام اما مطالبشان را می خوانم و بهشان سر می زنم.

پی نوشت:

یک ساعت طول کشید تا همین سه خط را نوشتم!

نقاب من

ای بازیگر گریه نکن ما هممون مثل همیم

صبا که از خواب پا میشیم نقاب به صورت میزنیم.

یکی معلم میشه و یکی میشه خونه بدوش

یکی ترانه ساز میشه یکی میشه غزل فروش.

کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتهای ماست

گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداست…

یادم باشد اگر قرار است نقابی به صورتم بزنم بهتر است آن نقاب، صورت خندان مطرب باشد.

آخ که من چقدر آهنگ نقاب سیاوش رو دوست دارم.