بی …

تو این فکربودم یه مطلب چند خطی بنویسم، دیدم یکی از دوستان کل چیزایی که می‎خواستم بگم رو تو یه جمله خلاصه کرده: «مرگ تدریجی یعنی گذر عمر، در حالیکه براش برنامه نداری.»

حرفی نیست جز لایکی که به این جمله تعلق گرفت.


* از اونجایی که ممکنه سازمانهای جاسوسی دنبال این دوست ما باشن، از درج اسمش معذورم 🙂

خاطره انگیز

morghe-felfeli

دیروز یکی از پیجای فیس بوک عکس بالا رو گذاشته بود. عکس جلدِ خاطره انگیزترین کتابی که تا حالا داشتم.

داستان از این قرار بود که یه نفر مرغ حسنی رو می‎دزده و حسنی هم در تعقیب دزد از چندتا از شهرهای ایران می‎گذره تا سرانجام مرغش رو پس می‎گیره.

تو یکی از صفحه‎های کتاب عکس یه کلوچه کشیده بودن (یادم نیست سوغات کدوم شهر بود)، این عکس چنان تاثیری روی من گذاشت که تا مدتها به کلوچه‎ها با توجه به اون امتیاز می‎دادم. کلوچه‎های زنجبیلی دستپخت مادربزرگم بالاترین امتیاز رو داشتن.

این عکسه خیلی نوستالژیک بود! حالمو عوض کرد. (اسمایلی آدمی که شوری در دل دارد)

پی نوشــــــت:

اسم بچه‎هه دقیقا یادم نیست. مثل همیشه حتما حسنی بوده.

آدم به دور

هر وقت که خانواده تصمیم میگیرن از خونه بزنن بیرون و یا برن مهمونی و من نمیخوام با اونا برم، «آدم به دور» عبارتیه که بارها و بارها از زبان پدر و مادرم میشنوم.


پی نوشــــــت:

ظاهرا «آدم به دور» رو به کسی میگن که از جماعت آدمیان دوری میکنه.

امروز فقط دوبار به من گفتن آدم به دور. در مقایسه با سالهای قبل این خیلی کمه.

خط خطی

اگه زمان برمیگشت عقب، بعضی کارها رو نمیکردم، بعضی حرفها رو نمیزدم، بعضی فکرها رو میریختم دور…

اگه یه غول چراغ جادو بهم میگفت آروز کن، ازش میخواستم منو برگردونه به 5 سال پیش، نه فقط منو، همه چیزو…

امشب همینجوری (یا شاید برای تنوع) داغونم، یه جور داغون شدگی دوست داشتنی.

کپی رایت – حق نشر – پخشانه

تو یه مسابقه از شرکت کننده پرسیدن که فرهنگستان زبان و ادب فارسی به جای واژه‎ی «کپی رایت» چه واژه ای رو پیشنهاد داده؟ جواب «حق نشر» بود.

«حق نشر» خودش از دو تا کلمه‎ی عربی تشکیل شده، اما این نکته رو باید درنظر داشت که فرهنگستان برای زبان فارسی معادل سازی می کنه و نه پارسی.

پی نوشــــــــت:

  • پخشانه که در عنوان استفاده شده، یک واژه‎ی کاملا من درآوردی است.
  • سایت فرهنگستان واژه‎های با چند صورت املایی رو لیست کرده. من تا الان فکر میکردم قورباغه به چهار صورت نوشته میشه ولی مثل اینکه فقط به دو صورت «قورباغه و غورباغه» نوشته میشه.

سرباز

واقعیت اینه که جون سربازای اسیر ایرانی نه برای حکومت اهمیت داره و نه برای مردم. این موضوع فقط برای 5 تا خانواده‎س که مهمه. همین …

حکومت که هیچی.

اینایی که میرن عکس لایک میکنن و زورشون رو میزنن هشتگ ترند بشه، مثل اون گنجشکی هستن که خونه‎ش داشت آتیش میگرفت، منقارش رو پر آب میکرد و میرفت میریخت روی آتیش… این کارا برای اینه که اگه یه وقت وجدانشون بیدار شد و پرسید تو چیکار کردی؟ بگه تو گــُــه نخور، یه کارایی کردم.

بعضیام هستن که هر اتفاقی رو ربط میدن به بی عرضگی حکومت و دولت قبل و بعد و فلان آدم و آمریکا و فلان کشور.

واقعیت اینه که این پنج نفر برای کسی اهمیت ندارن.