سیستم 64 بیتی خر است

یه برنامه‎ی ویندوزی نوشته بودم که تا چند ماه درست کار می‎کرد. ولی بعد از این که کدهای جدیدی بهش اضافه کردم متوجه شدم که گاهی اوقات در بعضی از سیستم‎ها (از جمله سیستم خودم) برنامه با خطای بدی مواجه میشه. در واقع اونقدر بد بود که دو ماه جلوی توسعه‎ی نرم افزار رو گرفته بود. کل اینترنت رو دنبال راه حلی برای این خطا گشتم و صفحه‎ای نبود که در مورد این خطا ندیده باشم، ولی همه‎ی اینها بی‎فایده بود.

امروز متوجه شدم قطعه کدهای جدیدی که به برنامه اضافه کردم و با کامپوننت‎های مایکروسافت آفیس ارتباط دارن در ویندوزهای 32 بیتی و 64 بیتی متفاوت عمل می‎کنن. و من هم روی سیستم 64 بیتی آفیس 32 بیتی نصب کرده بودم. به همین دلیل بود که برنامه روی سیستم خودم گاهی اوقات خطا می‎داد.

جدای از تجربه و موفقیتی که در این زمینه برام بدست اومده، باید اعتراف کنم که دو ماه پیش وقتی بعد از نصب آفیس متوجه شدم که نسخه‎ی 32 بیتی اون رو نصب کردم با خودم گفتم «حالا که داره کار می‎کنه، هفته‎ی بعد یه نسخه‎ی 64 بیتی نصب می‎کنم.» الان دارم به خودم فحش می‎دم که چرا همون هفته این کار رو نکردم.

پی نوشت:

  • امروز عاجزانه از خدا خواستم که یه راهی جلوی پام بذاره و بعد از دو ساعت راه حل پیدا شد. (اول نوشته بودم راه حل رو پیدا کردم، بعد دیدم اگر قرار بود من راه حل رو پیدا کنم توی این دو ماه پیدا کرده بودم پس درستش اینه که راه حل پیدا شد.)
  • لازم به ذکر است که «سیستم 64 بیتی خر است.»

دیکته

برادرزاده‎م امروز اومده بود خونه‎‎ی ما که بهش دیکته بگیم. برای 2 صفحه دیکته چهار نفرو درگیر خودش کرده بود، اصن یه وضی.

یادمه غیر از کلاس اول ابتدایی، وقتی به ما می‎گفتن به یکی بگید بهتون دیکته بگه، خودمون از روی کتاب کپی می‎کردیم و برای رد گم کردن یکی دو تا هم غلط می‎نوشتیم. بعد به مادرمون می‎گفتیم نمره‎ی 18 بده مثلا :). کلا بچه های خودکفایی بودیم تو همه‎ی عرصه‎ها.

 

دونات

و این چنین بود که وقتی توی گوگل آنالیتیکز گزینه‎ی Use a donut chart رو برای نمودار دایره‎ای فعال کردم، تازه فهمیدم دونات یعنی چی!

حالا و گذشته

نوشته‎های قدیمی وبلاگم رو که می‎خونم (و البته نوشته‎های قدیمی‎تر از این وبلاگ) همون احساسی رو دارم که هنگام دیدن فیلم گودزیلا (محصول 1964 ژاپن) تو سال 2014 دارم. اونقدر تو این چند سال فیلم‎های با جلوه های ویژه خوب دیدم که وقتی فیلم 50 سال پیش رو می‎بینم که می‎خواد گودزیلا رو نشون بده، ناخودآگاه خنده‎ام می‌‎گیره.

فکر می‎کنم به این که وقتی دانشجو بودم دغدغه‎ام چی بوده و حالا چیه. بازم خنده‎ام می‎گیره به سه سال پیش خودم.

کم حافظه

امروز داشتم با یه نفر در مورد انتخابات مجلس صحبت می‎کردم، می‎گفت باید به دولت کمک کنیم و به نماینده‎هایی رای بدیم که تقریبا همسو با دولت باشن و چوب لا چرخشون نکنن. کم کم داشتم قانع می‎شدم که یاد انتخابات قبلی افتادم:

«حقیقتش اینه که تو انتخابات قبلی تمایلی برای رای دادن نداشتم و درانتخابات بعدی هم همینطور، مگر اینکه معجزه‎ای چیزی اتفاق بیفته (که بعید می‎دونم).

اون موقع با توجه به وضعیتی که تو پادگان داشتیم مجبور شدیم رای بدیم (نمی‎دونم، شایدم مجبورمون کردن) گفتن که ساعت 8 صبح تو پادگان باشید، مرخصی‎ها لغو شده بود و سربازهای بومی هم اومدن پادگان، تا بعد از رای گیری هم اجازه خروج نداشتیم. بعد هم تا ساعت 3 بعد از ظهر منتظر موندیم تا صندوق بیاد تا به وظیفه‎ی شرعی و ملی و مهمتر از همه وظیفه‎ی سیاهی لشگری‎مون عمل کنیم.»

اینا رو نوشتم چون احساس می‎کنم کم حافظه شدم، شاید یه روزی به دردم خورد.

 

پی نوشت باربط:

کلا یکی از وظایف مهم آدم تو سربازی سیاهی لشگر بودن توی مراسم مختلفه.

پی نوشت بی ربط:

شایدم یه روز آدم از خواب بلند شه، بفهمه هرچی که تا الان دیده خواب بوده. بعدشم متوجه بشه دنیای واقعی خیلی کثیف‎تر از دنیای تو خوابشه.

Disposable

تو برنامه نویسی شیء گرا یه مبحثی هست به اسم مخرب کلاس. وقتی شما کلاسی تعریف می‎کنی که از منابع سیستم استفاده می‎کنه (مثل حافظه) بعد از اینکه کارت با کلاس تموم شد باید اون منابع رو آزاد کنی، یعنی به سیستم بگی که داداش من دیگه اینا رو لازم ندارم، مال خودت! 🙂 خب گاهی وقتا تعریف نکردن مخرب اثرات بدی داره. مثلا وقتی که هزاران نمونه از یه کلاس مورد استفاده قرار می‎گیره.

حالا فرض کنید یه کلاس تعریف کردیم به اسم بنزین و هیچ مخربی هم براش تعریف نکردیم. هربار نمونه‎های زیادی از این کلاس اجرا میشه بدون اینکه اثراتشون رو از روی سیستم پاک کنن. نتیجه‎ش میشه یه سیستم خاکستری مثل عکس زیر:

321281_813

پی نوشت:

1- تو زبان vb.net به کلاسی که قابلیت مخرب رو داره میگن Disposable.

2- عنوان رو که تو گوگل جستجو می‎کردم این سایت رو دیدم. وقتی که تو سایتی باید ثبت نام کنی و نمیخوای ایمیل اصلیت رو بدی میتونی سریع یه ایمیل اینجا درست کنی. البته نمونه‎ی بهترش این سایته.

ده فرمان

ده فرمان “ریچارد داوکینز” برای زندگی بهتر:

  1. با دیگران کاری نکن که نمی‎خواهی با تو بکنند.
  2. بکوش تا هیچ گاه آسیبی به کسی وارد نکنی.
  3. با دیگر انسان ها، موجودات زنده و کل جهان با عشق، صداقت، وفا و احترام رفتار کن.
  4. از تبهکاری چشم نپوش و از اجرای عدالت دریغ نورز، اما همواره آماده باش تا فرد بدکاری را که به بدی خود اذعان کرده و صادقانه پشیمان است ببخشی.
  5. زندگی‎ات را با حس شادی و شگفتی پی گیر.
  6. همواره بکوش چیزهای تازه بیاموزی.
  7. همه چیز را بسنج، همواره باورهای خود را با واقعیت باز آزما و آماده باش حتی عزیزترین باورهایت را هم که با واقعیت نمی‎خواند کنار نهی.
  8. هرگز به دنبال سانسور کردن خود یا دوری جستن از مخالفانت نباش همواره به دیگران حق بده تا مخالف تو باشند.
  9. عقاید خود را مستقلاً و بر مبنای خرد و تجربه خود برگزین، نگذار دیگران تو را به پیروی کور کورانه بکشانن.
  10. همه چیز را به پرسش بگیر.

+