چطور مرشد عرفان شدید؟

یک روز کنار خیابان نشسته بودم و فکر می کردم چه کنم. مردی از راه رسید و جلوی من ایستاد. خواستم از جلو من کنار برود، دستم را تکان دادم. او هم همین کار را کرد. فکر کردم چه بامزه! حرکت دیگری کردم و او هم از من تقلید کرد. شروع کردیم به آواز خواندن و هر ورزشی که بگویی انجام دادیم.

مدام احساس می کردم حالم بهتر است و از رفیق جدیدم خوشم آمده بود.

چند هفته گذشت، از او پرسیدم:«استاد بگو چه کار باید بکنم؟» او پاسخ داد:«اما من فکر می کردم تو مرشدی!»

8 پاسخ به “چطور مرشد عرفان شدید؟”

  1. خیلی جالب بود
    حالا واقعی بود؟

    پاسخ:

    البته از این اتفاقا برام افتاده ولی نه در این حد
    از کارای ملانصرالدینه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.