کتک گردو

کلاس چهارم ابتدایی که بودم معلممون یکی از بچه های شر کلاس رو به خاطر اینکه گردو خورده بود و دستاش سیاه شده بود گرفت به باد کتک. معلم دستی داشت به قاعده ماهی تابه و بچه بیچاره نمیتونست از زیر دستش در بره. این تا می تونست زد و اون تا می تونست خورد.

این کارش چنان تاثیری روم گذاشت که اون سال از ترس معلم و کتک هاش هر کسی که بهم گردو تازه می داد نمی خوردم.

یعنی تو همچین شکنجه گاهایی درس می خوندیم. بعد میگن چرا به خودتون میگین نسل سوخته!

نفهمیدم به خاطر چی بود

یادمه کلاس چهارم ابتدایی که بودم، یه بار از دست ناظممون ناجور کتک خوردم. خودم نفهمیدم که چی شد و برای چی منو زد؟

سرمو گذاشته بودم رو میز که خبر دادن آقای سادات (ناظم مهربان :)) داره میاد. تا سرمو برداشتم دیدم چندتا از بچه ها زل زدن بهم. یکی گفت این چه قیافه‎ای؟ چرا خودتو اینجوری کردی؟ تا بیام این حرفها و اون زل زدنها رو تحلیل کنم و بفهمم قضیه چیه، آقای ناظم وارد کلاس شده بود و داشت اسم بدها رو که مبصر روی تخته نوشته بود می‎خوند. همه‎ی بدها که رفتن بیرون، گشتی تو کلاس زد که دو سه تا بد هم خودش سوا کنه! تا رسید به من چشماشو گرد کرد و گفت این چه وضعیه واسه خودت درست کردی؟ پاشو برو بیرون ببینم…

تو یه صف به خط شده بودیم. آقای ناظم نصیحت می‎کرد، خط و نشون می‎کشید و یکی یکی به حساب ما رسیدگی می‎کرد! نوبت من شد. پرسید اینا چیه رو صورتت؟ چرا اینجوری کردی؟ تا بیام جواب بدم، دیدم زیر مشت و لگدش گرفتار شدم. بعد از اینکه حسابی از خجالتم در اومد گفت برو دست و صورتت رو بشو. خیلی دوست داشتم بدونم صورتم چه شکلی شده بود که باعث شد کتک بخورم. اما متاسفانه آینه‎ای در کار نبود. شاید اون لحظه که سرمو گذاشته بودم روی میز چیزی روی صورتم نقش بسته بود. نمی‎دونم…

با کتکی که اون روز خوردم، حدس می‎زنم صورتم این شکلی بوده!