خاطره انگیز

morghe-felfeli

دیروز یکی از پیجای فیس بوک عکس بالا رو گذاشته بود. عکس جلدِ خاطره انگیزترین کتابی که تا حالا داشتم.

داستان از این قرار بود که یه نفر مرغ حسنی رو می‎دزده و حسنی هم در تعقیب دزد از چندتا از شهرهای ایران می‎گذره تا سرانجام مرغش رو پس می‎گیره.

تو یکی از صفحه‎های کتاب عکس یه کلوچه کشیده بودن (یادم نیست سوغات کدوم شهر بود)، این عکس چنان تاثیری روی من گذاشت که تا مدتها به کلوچه‎ها با توجه به اون امتیاز می‎دادم. کلوچه‎های زنجبیلی دستپخت مادربزرگم بالاترین امتیاز رو داشتن.

این عکسه خیلی نوستالژیک بود! حالمو عوض کرد. (اسمایلی آدمی که شوری در دل دارد)

پی نوشــــــت:

اسم بچه‎هه دقیقا یادم نیست. مثل همیشه حتما حسنی بوده.

سوکس

hashareh

گویا حشره‎ی تو این عکس، روی شیشه‎ی ماشینه، ولی اینطور به نظر می‎رسه که یه حشره‎ی غول پیکر در سطح شهر داره حرکت می‎کنه. آدم که این عکس رو می‌‎بینه میگه همینجا دور بزنه برگرده، ولی راننده که این صحنه رو نمی‎بینه برف پاک کن رو میزنه تا سوسکه بپره.

آدم تو زندگیش چه فرصتهایی رو که از دست نمیده فقط به این خاطر که از زاویه‎ی اشتباه به مشکلاتش نگاه می‎کنه، در حالی که اون مشکل اونقدر کوچیکه که به راحتی حل میشه.

Disposable

تو برنامه نویسی شیء گرا یه مبحثی هست به اسم مخرب کلاس. وقتی شما کلاسی تعریف می‎کنی که از منابع سیستم استفاده می‎کنه (مثل حافظه) بعد از اینکه کارت با کلاس تموم شد باید اون منابع رو آزاد کنی، یعنی به سیستم بگی که داداش من دیگه اینا رو لازم ندارم، مال خودت! 🙂 خب گاهی وقتا تعریف نکردن مخرب اثرات بدی داره. مثلا وقتی که هزاران نمونه از یه کلاس مورد استفاده قرار می‎گیره.

حالا فرض کنید یه کلاس تعریف کردیم به اسم بنزین و هیچ مخربی هم براش تعریف نکردیم. هربار نمونه‎های زیادی از این کلاس اجرا میشه بدون اینکه اثراتشون رو از روی سیستم پاک کنن. نتیجه‎ش میشه یه سیستم خاکستری مثل عکس زیر:

321281_813

پی نوشت:

1- تو زبان vb.net به کلاسی که قابلیت مخرب رو داره میگن Disposable.

2- عنوان رو که تو گوگل جستجو می‎کردم این سایت رو دیدم. وقتی که تو سایتی باید ثبت نام کنی و نمیخوای ایمیل اصلیت رو بدی میتونی سریع یه ایمیل اینجا درست کنی. البته نمونه‎ی بهترش این سایته.

مداد تراش

مداد تراش

فردا روز اول مدرسه برای کلاس اولی هاست. برادرزاده م هم فردا میره مدرسه. ذوق و شوقی که داداشم داره خود بچه نداره! یه مداد تراش رومیزی داشتیم که دیگه به کار ما نمیومد. داداشم امروز اومد بردش که مدادای کلاس اولی رو بتراشه.

یادم اومد کلاس اول که بودم یه مداد تراش رومیزی نارنجی داشتیم که خیلی خوشم میومد ازش. یه بارم می خواستم نوک مداد رو به اندازه طولش تیز کنم یه مداد کامل رو هی تراشیدم تا اینکه کوچیک شد. بعد فهمیدم عجب غلطی کردم!

زبون درازی

منم زبون درازی می کردم گاهی وقتا. می گفتم به تو هم میگن زندگی آخه؟ اونم یه آینه درمی آورد می گرفت جلو می گفت ابله زندگی خودته.

پی نوشــــــــــــــــــت:

تا دیروز نیم فاصله (Ctrl + Shift + 3) تو اپرا کار می کرد، الان پنل ایمیل رو باز می کنه.