من ازین دنیا چی می‎خوام؟

من ازین دنیا چی می‎خوام؟ دو تا صندلی چوبی؟ نه فقط یه دونه، ترجیحا صندلی راک باشه، بذارمش جلوی شومینه ( بخاری هم بود اشکال نداره). حالا که صحبت شومینه شد باید یه خونه‎ای وجود داشته باشه که شومینه هم باشه. یه خونه‎ی کوچیک و نقلی. یه زمستون سرد که وقتی از سر کار برمی‎گردم نوک پاهام یخ زده باشه. واسه خودم یه استکان چایی درست کنم، داغِ داغ. بشینم رو صندلی جلوی شومینه چایی‎مو بخورم.

یه روزی هم از این چند خط بالا واقعی عکس میگیرم میذارم تو همین وبلاگ! ببین کی گفتم. این خط _ اینم نشون .

بی خوابی

امشب هم از اون شباییه که خوابم نمی بره. کامپیوتر رو روشن کردم و رفتم تو فیس بوک و گوگل، هیچ کس نیست جز یه نفر که همیشه ی خدا این بشر آنلاینه. فعالیتی هم نداره. احتمالا خیلی وقت پیش همونجا پشت کامپیوترش مرده و الان پوسیده و بوی تعفن اتاقش رو گرفته و حسابش همینطور آنلاین مونده.

علت بی خوابیم هم نمیدونم چیه. همینطوری الکی فکرم رفت سمت 10، 12 سال بعد. چی می خواد بشه؟ چی می خوام بشم؟ نمی دونم. می ترسم.